برنامه جنگل سی سنگان تا کجور

پیمایش مسیر زیبای جنگلی سی سنگان به کجور، انتخاب گروه برای اوایل اردیبهشت بود!ساعت ۷ صبح روز پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ، گروه ۱۵ نفره ی ما در ترمینال شرق جمع شدیم و ساعت ۸ صبح سوار اتوبوس به مقصد شهرنور شدیم.از آنجا که اکثرمان شب قبل در حال کوله جمع کردن بودیم کمبود خواب داشتیم و اول صبحی بیشترمان در اتوبوس خواب بودیم. طبق معمول دوروز تعطیلی بود و ملت همیشه در صحنه به سمت شمال روانه شده بودند! به شخصه رفتن به شمال کشور در اوج شلوغی و ترافیک صرفا برای رفتن به ویلا و جاهای شلوغ را درک نمیکنم و فقط به این خاطر که قرار بود به یک برنامه ی جنگل بکر و خاص برویم تحمل ترافیک را داشتم!

حدودا ساعت ۳ بود که به شهر نور رسیدیم و با مینی بوس دربستی به سمت صلاح الدین کلا نوشهر رفتیم و کنار سد خاکی آویدر بساط نهار را برپا کردیم، و بعد از خوردن ناهار حدود ساعت ۵ با کوله های سنگین جنگل نوردی را آغاز کردیم!

جنگل و آرامش محض! وقتی در جنگل راه میری حسی که داری عالیه، یه جور آرامش خاصی داری که هیچ جای دیگه نمیتونی تجربش کنی…

کولم از دفعات قبلی خیلی سنگینتر بود، با خودم فکر کردم به جای غرغر کردن و فکر کردن به سنگینی کوله به خودم تلقین کنم که اصلا کوله ندارم! به همین خاطر با دوستم جلوتر از گروه با کوله های سنگین می دوییدیم و سنگ پرتاب می کردیم!

جلوتر که رفتیم یه گله ی گوسفند و بز دیدیم، منظره هم فوق العاده بود و گروه به مرحله ی ذوق مرگی رسیده بود و همه سرگرم دیدن بره کوچولوها و شیطونی هاشون شده بودیم. با این که مناظر زیبا و طبیعت بکر به خاطر کوهنورد و طبیعت گردیمون زیاد دیدیم ولی هرجایی لطف و صفای خاص خودش رو داره و هربار با دیدن این زیبایی های فوق العاده تمام وجودمون پر از شور و شوق میشه.

این مسیری که برای جنگل نوردی انتخاب کرده بودیم حتی سرپرست گروهمون هم قبلا نرفته بود! پدر سرپرست که اصالتا اهل کجور هستند سی سال قبل این مسیر جنگلی رو رفته بودند! ولی تکنولوژی به داد ما رسید و با gps این مسیر رو رفتیم. البته تو راه چند مورد پیش اومد که اشتباه رفتیم و دوباره برگشتیم. اینم از هیجانات خاص برنامه های اینجوری هست.

بعد از یکی دو ساعت جنگل نوردی به یک آبشار خیلی زیبا رسیدیم و به سمت آبشار هجوم بردیم تا عکس بگیریم! از آنجا که کودک درونم بسیار آب بازی دوست دارد با کودک درون یکی از همنوردهای دیگه زیر آبشار رفتیم و کاملا خیس شدیم! بعد از گذراندن چند دقیقه اوقات لذت بخش کنار آبشار به مسیر ادامه دادیم و به یک منظره ی فوق العاده زیبا رسیدیم مثل یک تابلوی نقاشی..

ولی از آنجا که هوا رو به تاریکی میرفت خیلی فرصت نداشتیم و مجبور شدیم خیلی سریع به مسیر ادامه بدیم، به یک چشمه رسیدیم و همیشه کنار یک چشمه بهترین مکان برای شب مانی است. نزدیک ساعت نه بود که چادرها را برپا کردیم و بچه ها هیزم جمع کردند تا آتیش برپا کنند. ما خانم های گروه در چادر شش نفره که یکی از دوستان آورده بود ساکن شدیم و بقیه هم چند چادر دونفره برپا کردند تا شب را در چادر سپری کنند.

بعد از برپایی چادرها بساط شام را آماده کردیم، در این جور برنامه ها تنوع غذایی خیلی خوبه و میتونیم در یک وعده چند نوع غذا بخوریم، بعد از غذا هم بلال خریده بودیم و یک شیربلال خوشمزه درست کردیم و نوش جان کردیم.

از آنجایی که شب قبل فقط نیم ساعت خوابیده بودم و تو اتوبوس هم خواب درست حسابی نداشتم خیلی خسته بودم و ساعت ده شب به کیسه خواب رفتم و خیلی زود خوابم برد. انقدر خسته بودم که اصلا به اون همه حشره ای که ممکن بود تو چادرمون بیاد فکر نکردم! هوا هم خیلی خوب بود و تو کیسه خواب و چادر احساس سرما نکردیم.

صبح جمعه حدود ساعت ۵ بود که سرپرست بیدار باش گفتند و به زور دل از کیسه خواب هامون کندیم! این که از خواب بیدار بشی و ببینی تو جنگلی خیلی کیف داره.فرآیند کیسه خواب جمع کنی و چادر جمع کنی کلا فرآیند دشواری است. یعنی برای من سخته!

بعد از جمع کردن وسایل ، فرصت صبحانه خوردن نداشتیم و راه افتادیم. مسیر زیبا بود و بکر و کلا ما تا آن لحظه کسی را در جنگل ندیدیم. بعد از حدود دو ساعت رفتن یک کلبه ی کوچیک دیدم و چند آدم و آتیش! در این جور مواقع حسی شبیه حس رسیدن به خشکی بعد از یک طوفان شدید در دریا را تجربه میکنیم.

یک قابلمه روی آتیش بود که من با گفتن این که اینجا آش نذری میدن بچه ها را ترغیب کردم که سریعتر بیایند!! به جایی رسیدیم که قسمت مسطح زیادی داشت و دو سه نفر محلی که در کلبه بودند استقبال گرمی از ما کردند. تصمیم گرفتیم همانجا صبحانه بخوریم، بساط صبحانه را چیدیم و محلی ها خیلی مهربون و مهمان نواز بودند و به ما آب جوش و نون محلی دادند. صبحانه تو جنگل خیلی میچسبه! اینجا بود که به جای آش نذری یک انگیزه ی قوی دیگه برای تندتر رفتن بچه ها ایجاد شد. نیسان!!! یکی از محلی ها به سرپرست گفتند که نیسان دارند و اگه همزمان باهاش برسیم پیش نیسان میتونن تا خود کجور ما رو ببرند. نیسان در این جور مواقع حکم طلا را دارد!

بعد از صرف صبحانه به راه افتادیم و در ادامه ی مسیر بالاخره یک گروه کوهنوردی دیگر هم رویت شد که البته آنها از کجور شروع کرده بودند و قصد داشتند تا سی سنگان بروند، در گزارش برنامه هایی که خوانده بودم مسیر کجور به سی سنگان گویا عمومیت بیشتری داشت. به عشق نیسان سعی میکردیم که سریعتر حرکت کنیم که باز هم به یک آبشار زیبا و متفاوت رسیدیم، ولی پای نیسان در میان بود و خیلی نتوانستیم کنار آبشار بمانیم. از اینجای مسیر چندبار نمیدانستیم از کدام سمت بریم که خوشبختانه چند فرد محلی را دیدیم که راهنمایی کردند، فاصله ی افراد گروه در این قسمت مقداری زیاد شد و نصف بچه ها عقب تر بودند. در مسیر باز یک کلبه دیدیم و وقتی از یه سربالایی بالا رفتیم یک منظره ی فوق العاده زیبا و آرامش بخش را دیدیم. زیر سایه ی درختی نشستیم و منتظر بقیه ی دوستان شدیم. چندنفر افراد محلی آنجا بودند که بساط چایشان را در چمن برپا کرده بودند و باز هم لطفشان شامل ما شد و یک چای بسیار لذت بخش را زیر سایه ی درخت نوشیدیم. یک کاسه ی بزرگ سرشیر هم سورپرایز بعدی برای بچه ها بود! ما هم از خوراکی هایمان تعارف کردیم. دوستان جا مانده انگاری بین دو راهی مسیر اشتباهی را انتخاب کرده بودند و به یک مسیر با شیب زیاد اشتباها رفته بودند.بالاخره دوستان هم رسیدند و مشغول عکس گرفتن شدیم.

دل کندن از این طبیعت زیبا خیلی سخت بود و واقعا دلم میخواست تمام روز را آنجا بمانم. از افراد محلی تشکر و خداحافظی کردیم ، ظهر شده بود و آفتاب و گرما با اون کوله های سنگین خستمون کرده بود تا اینکه بالاخره به نیسان رسیدیم و ذوق زده شدیم. هیچ چیزی مثل دیدن نیسان در آن لحظه نمیتوانست ما را خوشحال کند. اگر نیسان در آخر جنگل نبود مجبور بودیم قسمت زیادی از مسیر که سرسبزی اش خیلی کمتر بود و دیگر جنگل نبود در آفتاب ظهر برویم که واقعا لذتی نداشت و فقط خستگی برایمان می ماند. سوار نیسان شدیم ،  همه خوشحال بودیم و پر از انرژی از پایان یک جنگل نوردی بسیار لذت بخش که آخرش هم نیسان سواری بود؛۱۵ نفر با کوله پشت یک نیسان آبی نشسته بودیم و باد به صورتمان میخورد و کلی خوش گذراندیم.حدود ساعت یک به منطقه کجور و به خانه ی پدری سرپرست در کجور رسیدیم و دقیقا جلوی خانه پیاده شدیم.از راننده ی نیسان تشکر کردیم و برنامه ی لذت بخش جنگل نوردیمان پایان یافت. البته بلیط اتوبوسمان فردا بعد از ظهر بود که بعد از استراحت و نهار به چشمه دیو و کندلوس  و شنبه صبح هم به سمت دریا رفتیم.

 

نویسنده مطلب: پرویز زاهد

عموپرویز اسمی است که از فعالیت در نی نی سایت برای من به یادگار مانده است. سایت عموپرویز محلی برای بیان نظرات آزاد گروهی از دوستان کارشناس حوزه خانواده، کسب و کار و گفت‌وگو پیرامون این موضوعات است. مقالات، حاصل تجربیات نویسندگان است و با مسئولیت ایشان منتشر می‌گردد. برای همکاری در تولید محتوی میل بزنید لطفا: parviz@gmail.com تلگرام هم با این شماره در خدمت هستم: @parvizzahed

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *